كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
54
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
حج را براى انجام مناسك مخصوص به خود جلب مىنمود . قبيله قريش ( قبيله محمد ) در پيشرفت و توسعه مكه نقش بسزائى ايفا نموده بودند و به خوبى مىدانستند كه بخش عمده اعتبار آنها نزد ساير قبايل به خاطر نقشى است كه در حفظ و اداره خانه كعبه ، اين معبد مكعب شكل ساخته شده از گرانيت ، و حفاظت از اعتبار آن به عهده آنان گذارده شده است . بعضى از اعراب بر اين باور بودند كه « اللّه » همان خدائى است كه توسط يهوديان و مسيحيان پرستش مىگردد . اما آنها با تاسف احساس مىكردند كه اين خدا ، بر خلاف خداى دو دين ديگر صاحب كتاب ، هيچگاه براى آنها كتاب و پيامبرى ارسال نداشته است ، اگرچه آن زيارتگاه را از زمان بسيار دور در اختيار داشتند . به همين دليل اعرابى كه با يهوديان و مسيحيان مراوده و تجارت داشتند ، هميشه با اين احساس حقارت دست و پنجه نرم مىكردند كه گوئى خداوند ، اعراب را از برنامه و نقشه روحانى خود حذف نموده است . اما اين تحقير در شب هفدهم ماه رمضان سال 610 ميلادى ، به پايان نزديك مىشد . « 1 » در اين شب محمد ( ص ) ناگهان از خواب پريد و درحالىكه وجود خود را از نوعى احساس روحانى كه تا به حال تجربه نكرده بود اشباع و لبريز مىديد شروع به لرزيدن كرد . بعد از آن ، او چنين شرح داد كه فرشتهاى بر او ظاهر شد و تمامى وجودش را آنچنان در بر گرفت كه نفسهاى او به شمارش افتاد و سپس دستور داد : بخوان . محمد ( ص ) كه از درون منقلب شده بود با خود گفت : من نمىتوانم ، من كه كاهن نيستم . اما فرشته آنقدر ادامه داد تا وجود محمد ( ص ) از اين احساس لبريز گشت كه حال مىتواند كلمات كتاب جديد خداوند را بر زبان جارى سازد . كلام خداوند براى اولين بار در عربستان بر زبانها جارى شده بود و حالا خداوند به زبان خود او ، او را به خود مىخواند . اين كتاب مقدس قرآن ، به معنى " خواندنى " ، ناميده شد . پى آمدهاى اين تجربه عجيب بسيار گسترده و باورنكردنى بود . وقتى محمد ( ص ) دعوت خود را در مكه آغاز كرد قبائل عرب در تضاد و از هم گسستگى دائمى به سر مىبردند . هر قبيلهاى قوانين داخلى خود را برپا داشته و در
--> ( 1 ) - مبعث پيامبر اكرم و نزول فرشته وحى بر آن حضرت در بيست و هفتم ماه رجب در غار حرا واقع شده است .